عید یعنی یا مقلب القلوب و الابصار
عید یعنی یا مدبّر اللیل و النهار
عید یعنی قد کشیدن سبزهها، باز شدن شکوفهها
عید یعنی بوی اسکناسهای نوی عیدی
عید یعنی بادکنک، پیک شادی، صدای نقارههای صحن رضوی
***
عید یعنی بابا میگوید پرتقال شده کیلویی سه هزار تومن، گوشت کیلویی ده هزار تومن
عید یعنی بقال محل دیگه نسیه قبول نمیکند
عید یعنی سبزی پلوی ما، ماهی ندارد
عید یعنی امسال هم لباس نو نداریم
عید یعنی آجیل ما، پسته و فندق و بادام ندارد
عید یعنی بهجز سیر و سرکه، بقیه لوازم هفت سین گران است
عید یعنی تماشای برفکی "تام و جری" با تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچ
عید یعنی چشم به در ماندن که یکی از همسایهها خیرات یا نذری بیاورد
عید یعنی دست سرد مادر که نیمه شب عیدیهایت را از زیر بالشت بر میدارد
***
عید یعنی ادکلن فرانسوی، شکلات اصل سوئیسی، کراوات ایتالیایی
عید یعنی خوشحالم میدانم امسال چه رنگی مد است
عید یعنی رنگ فرشهایمان با پردهها سِت نیست
عید یعنی بازدید از کاخ ورسای، برج ایفل، موزه لوور
عید یعنی مدل بینیام به رنگ چشمهایم نمیآید
عید یعنی اگر برفها آب نشده باشد، میرویم اسکی
عید یعنی ویلای محمودآباد و لب دریا دیگه برایم تکراری شده
عید یعنی دیگه از خوردن ماهی سفید و کباب سلطانی و جوجهکباب خسته شدم
***
عید یعنی موهای سرت سفیدتر شده
عید یعنی چروکهای تازه که روی صورتت خط میاندازد
عید یعنی چشم انتظار ماندن برای کسی که به ملاقاتت بیاید
عید یعنی اگر امسال کنکور قبول نشوم، باید بروم سربازی
عید یعنی 52 جمعه دیگر گذشت و او نیامد
عید یعنی خدا کند به اندازه یک سال بزرگتر شده باشم
عید یعنی یا محول الحول و الاحوال
عید یعنی حول حالنا الی احسن الحال
عید یعنی ...

