چگونه زیستن هر انسانی در گرو این است که چگونه فکر میکند. اگر به طرز خاصی زندگی میکند، به این خاطر است که به گونه خاصی فکر میکند. هر کسی به هرگونه که میخورد، به هرگونه که راه میرود، به هرگونه که میبیند، به هر گونه که میشنود و ...، به چگونه فکرکردن او ارتباط تنگاتنگ و مستقیم دارد. اگر من از دیدن منظرهای، تصور خاصی در ذهنم هویدا میشود، اگر با شنیدن سخنی، معنای خاصی برایم متصور میگردد، به خاطر این است که طرز فکرم بدان گونه است.
اگر خورشید و ماه را با انگشت اشاره به شخصی نشان دهند و آن شخص به جای اینکه به خورشید و ماه رهنمون گردد، به نوک انگشت اشاره آن شخص اشاره کننده چشم دوزد، به این خاطر است که کوته فکر است.
اگر من خودم دست به کاری بزنم که کوته فکر شوم و ظاهربین، به طوری که فراتر از نوک بینی خود را نتوانم ببینم، نمیتوانم دیگری را محکوم کنم و گناه این گونه فکر کردن و در نهایت، این گونه زیستن را متوجه دیگری بدانم.
اگر دور خودم حصاری بسازم؛ حصاری بلند که نه بتوانم از آن حصار بالا روم و نه بتوانم آن طرف حصار را ببینم؛ نتوانم سیلی را که به طرف این حصار در حال حرکت است، ببینم؛ نتوانم ماری را که در حال بالاآمدن از این حصار است، ببینم، چه کسی جز چنین انسان خواب آلودی که حصار به این بلندی را دور خود ساخته است، متحمل چنین پیامدهایی خواهد شد؟!
یکی از این حصارها «طول امل» است، طول امل یعنی بلندی آرزوها، یعنی اینکه من در ذهن خود، آنقدر آرزوهای گوناگون را تصور کنم و آنقدر آن خواستههای هوای نفسم را برای خود تجسم کنم که دیگر چیزی غیر از آنها نبینم و در نهایت، چیزی غیر از آنها نخواهم. طول امل یعنی بلندی حصارهای آرزوها، یعنی آرزوهای بسیار داشتن، به گونهای که هم و غم خود را غیر از آنها نبینم، گویا در این جهان، فقط برای برآورده ساختن این آرزوها خلق شدم.
آری، طول امل همان حصارهای ذهنی آرزوهایم هست که مرا جز به خود مشغول نمیدارد و مرگ را از خاطرم میبرد؛ از یاد بردنی که فوت این همه اطرافیانم در طول روزها و ماهها و سالها، حتی قطره آبی بر دیدگان خواب آلودم نمیپاشد تا سیل مرگ را دریابم و عقاب مارها و افعیها را.
و در اینجا چه شنیدنی است سخن حضرت علی علیه السلام که میفرمایند: "ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان؛ اتباع الهوی و طول الامل و اما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فیسنی الاخره"؛ ترسناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم، دو چیز است؛ اول تبعیت از هوای نفس و دومی بلندی و طولانی بودن آرزوها. تبعیت از هوای نفس، انسان را از حق باز میدارد و بلندی آرزوها مرگ را از یاد میبرد.

